پيام تبريكي به سيد مهدي شجاعي و چهرهي ماندگارش...
عروض چهارم ادبي زير دويست صفحه بود. ظرف دو- سه ساعت مي شد سر و ته اش را هم آورد. با دو ساعت خواندن عروض چهارم ادبي، هجاي بلند و كوتاه و تقطيع و فعلاتن فعلاتن را هر آدمي با هوش زير متوسط فرا مي گرفت و حتي مي توانست تذوقاتي هم بكند و نظمي هم سر هم كند...
اما آيا شاعري را هم همين گونه مي شد آموخت؟ اين سوال را تاريخ ادبياتي به طول چندين قرن پاسخ داده است...
در عرصه ادبيات داستاني، اين طول تاريخي هزاران ساله وجود نداشت، و به جهت همين فقدان، شاخه اي از ادبيات داستاني انقلاب اسلامي گرفتار همين آسيب بديهي شد. يعني عده اي افتادند به تربيت استاد و شاگرد - بخوانيد مريد و مراد- با چيزي شبيه به عروض چهارم ادبي كه اين يكي را به جاي تقي و نقي، لئونارد و ريچارد نگاشته بودند و تازه پيچيد گي بحور عروضي را نيز نيافته بودند.
شكر خدا هنوز هم سر چراغي دكان هاي دو نبش تربيت استاد و شاگرد و شاعري تضميني با فراگيري عروض چهارم ادبي، به بركت بيت المال و نفت رونق دارند!
¤
سيد مهدي شجاعي از نوادري بود كه گرفتار اين جريان نشد. آموخت و نوشت. نوشت و آموخت. نه به كسي ياد داد، نه از كسي ياد گرفت.
گرفتار اين جريان نشد، و خود جريان ساز شد با چيزي مثل نيستان. به درست ترين شكل ممكن. و هيچ گاه نخواست از نردبان ادبيات انقلاب به درخت كج و كوله سياست چنگ بزند.
گرفتار اين جريان نشد و گرفتار زلفي شد كه همان حبل المتين الهي بود، نور روشن اهل بيت (عليهم السلام). پس كارش متمايز شد و در ادبيات آييني اين ملك، صاحب سبك شد و زمين و زمان خواننده آثارش شدند و گرفتارش شدند جماعتي ازمخاطبان كه اصالتا مخاطب كتاب نبودند. در منبر و در هيات، از رو مثل مقتل خواندند نوشته اش را راجع به حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س). گفت گرفتار شو... شديم گرفتار!
¤¤
در پايان بايستي تبريك گفت نه به سيد مهدي شجاعي كه به دكتر رضا پورحسين، به خاطر برگزاري درست جايزه چهره ماندگار كه به خلاف بسياري از جوايز دولتي اين روزگار، توانسته است وزن خود را حفظ كند با ديدن اختراني مثل مرحوم قيصر امين پور و استاد سيد مهدي شجاعي در آسمان پرستاره انقلاب اسلامي كه گفت، مادح خورشيد، مداح خود است.
در همين رابطه :
ماخذ: كيهان