تاريخ انتشار : ١٣:٣٠ ١١/٩/١٣٨٧
گپي تلفني با روزنامه‌ي قدس
فرهنگ بايد مادر سياست باشد
*زهره كهندل

مي توانست با خوردن يك فنجان قهوه تلخ در فرودگاه «جي اف كندي» آغاز شود. يا نه از فضاي داخلي فرودگاه. يا نه كمي عقب تر از



تصوير هواپيمايي كه«ارميا» مسافرش بود. يا نه كمي جلوتر از زماني كه ارميا وارد خيابانهاي نيويورك شده بود . از هزار و يك جا مي توانست شروع شود؛ اما از "سيلور من" شروع شد، يعني مرد نقره اي... -«گاد بلاس يو»
«رضا اميرخاني». اين نام با خط معلاي سفيد در زمينه سبز رنگ كتاب نگاشته شده است.مرد خاكستري مايل به سفيد در «ارميا» و «من او» حالا به سيلور مني نقره اي از جنس فلز نزديك شده است. شايد خوانندگانش هم باور نمي كردند كه او اينقدر سخت شده باشد، اما او نويسنده «بيوتن» است. كتابي كه خودش مي گفت، خيلي سخت خوان است و توقع عامه پسند بودن را از آن ندارد.
***
نمايشگاه بين المللي كتاب امسال شاهد فروش كامل چاپ اول كتاب «بيوتن» بود. بعد از آن نيز رشد فروش اين رمان به صورت تصاعدي بالا رفت. فروش بالاي صد ميليوني اين كتاب، نقطه عطفي در بازار راكد كتاب ايران بود. فروش بالاي اين رمان حرف و حديثهاي زيادي را در پي داشت.
رضا اميرخاني در گفتگو با قدس به سؤالهاي متفاوتي پيرامون حرف و حديثهاي كتاب «بيوتن» و نويسنده اين رمان پاسخ داده است كه در ادامه مي خوانيد:





* آقاي امير خاني !كتاب بيوتن نويسنده اش را به آمريكا برد يا شما به آمريكا سفر كرديد و بيوتن را آنجا يافتيد؟
** سفر رفتن، يكي از جدي ترين فرصتهاي زندگي من بوده است و معمولاً در حين رفتن به سفر، درباره اينكه ره آورد آن سفر چه باشد، تصميمي نمي گيرم. اين خود سفر است كه ره آوردش را نتيجه مي دهد.
*پس خود سفر بود كه موجب شد «بيوتن» را در آنجا پيدا كنيد؟
** بله، همين طور است.
* با اين توضيح، ارميا به آمريكا سفر كرد يا رضا اميرخاني؟
** به نظرم پيدا كردن تشابهات بين شخصيت اول و نويسنده جزو كارهاي رايج منتقدان آماتور است. اصولاً بين نويسنده كتاب و شخصيت اصلي رمان، تشابهات، اتفاقي است.
* به نظر شما واقعاً اين تشابهات اتفاقي است؟!
** ممكن است تشابهاتي وجود داشته باشد، اما اين برداشت منتقدان آماتور است. شخصيت داستان، تخيلي است و ربطي به شخصيت نويسنده ندارد.
*پس اصل تجربه گرايي نويسنده در اثر براي واقع نمايي بيشتر شخصيت داستاني چه مي شود؟ اينكه نويسنده ها سعي دارند، آنچه را خودشان تجربه كرده اند، بنويسند؟
** اگر قرار باشد چنين چيزي را در نظر بگيريم، شخصيتهاي منفي كتاب هم مثل «خشي» و شخصيتهاي معمولي كتاب مثل «آرميتا» و همه شخصيتهاي كتاب، جزيي از شخصيت نويسنده هستند. اما اينكه فكر كنيم يك شخصيت است كه بيشتر با نويسنده نسبت دارد به نظرم اشتباه است.
*پس ارميا با شما نسبتي ندارد؟
**نه !به هيچ وجه!
* برخي ها معتقد بودند كه ارميا در «بيوتن» همان رضا امير خاني يا ارمياي 10 سال پيش است با اين تفاوت كه او  10 سال بزرگتر شده و تجربه هاي متفاوتي را به دست آورده است؟
** نه !اينها همه حرف است. به نظر من منتقد هاي غير حرفه اي چنين نظرهايي مي دهند. وظيفه منتقد اين است كه در مورد نكات داخلي كتاب صحبت كند.
* پس شما معتقديد، اگر نام رضا اميرخاني با خط معلاي سفيد زير عنوان كتاب بيوتن نوشته نمي شد، باز هم همين اقبال عمومي را در فروش داشت؟
** من داور كتاب خواني مردم نيستم. شايد مي خريدند و شايد هم نه.
* پس فكر مي كنيد كسي به خاطر نامتان كتابهايتان را نمي خرد؟!
**خب، طبيعي است؛ من حدود 16 سال است كه مي نويسم . شايد اسم من هم تأثيرگذار باشد.
* برخي ها در خصوص پايان رمان بيوتن انتقادهايي داشتند كه كار با شتابزدگي به پايان رسيده است، آيا كار مي توانست با درنگ و تأمل بيشتري در بيايد؟
** فكر نمي كنم هيچ نويسنده اي در چند ساله اخير، هفت سال بابت نوشتن رمانش زمان گذاشته باشد. به نظر من «شتاب زدگي پايان داستان» هم، جزو حرفهاي خارج از كتاب از سوي منتقدان است. اتفاقي كه افتاده اين است كه من هفت سال از زندگي ام را براي نگاشتن «بيوتن» صرف كرده ام.
* پيش بيني زماني شما براي اتمام و چاپ كار، اوايل سال 87 و يا در آستانه انتخابات آمريكا بود؟
** كار سال 86 به پايان رسيد، اما در حقيقت نه؛ برنامه زمان بندي براي اتمام آن نداشتم. در يك كار خلاق، تصميم گيري هاي اينگونه كه از پيش تعريف شده باشد، وجود ندارد. كار من گرفتن سفارش از جايي نبوده كه بخواهم سر وقت مشخصي آن را تحويل بدهم. اين كار در واقع يك سفارشي از خودم به خودم بود، بنابراين هيچ ويژگي بيروني براي پايان كار روي من تأثير نگذاشته است.
*آقاي امير خاني! برخي شما را به سياسي بودن متهم مي كنند، نظرتان در مورد اين ادعا چيست؟
** در جامعه ما هر كسي كه بگويد سياسي نيستم، قطعاً از سياسي ترينهاست. همه ما مجبوريم با سياست نسبت برقرار كنيم. دليل آن هم اين است كه متأسفانه سياست در همه شؤون زندگي ما ورود پيدا مي كند.
* چرا متأسفانه؟
** اعتقاد من اين است كه فرهنگ بايد مادر سياست باشد.
* و مضحك است تصوير فرزندي كه سعي مي كند مادرش را بزايد؟! .... آيا چنين اتفاقي افتاده است؟
**بله !متأسفانه همواره وجود داشته است و دليل آن هم، نبود عمق فرهنگي در ميان بسياري ازمسؤولان سياسي كشور است. معناي فرهنگ، فقط كتاب خواني نيست، بلكه فرهنگ، روش زندگي است.
* كتاب بيوتن حرف و حديثهاي بسياري را در پي داشت، به ويژه در مورد مميزي! نظر شما چيست؟
** طبيعتاً نويسنده از بسياري از شايعه هايي كه درباره كتابش مطرح مي شود، بي اطلاع است . حرفها و حديثها را نويسنده نيست كه در بازار شايعات مي پراكند، بلكه دشمنان او هستند كه چنين مي كنند. متأسفانه اولين شايعه اي كه در اوايل چاپ كتاب بيوتن منتشر شد اين بود، عدم بررسي اين رمان توسط مميزان !اين شايعه از سوي گروهي در ارشاد به بيرون درز كرد كه به لحاظ سابقه هاي فرهنگي، با اين قلم طي سالها، مخالفتهاي فراوان داشتند. درز كردن اين شايعه هم روش ساده اي داشت. بنده اعلام مي كنم؛ اسامي مميزاني كه فكر مي كنند اين كتاب مناسب نبوده است، منتشر شود. با اين درخواست به طور طبيعي شايعات هم به پايان مي رسد. اگر هم فراتر، دوستاني بخواهند روي اين شايعه حركت كنند، بنده اسامي كساني را كه فكر مي كنم جزو مخالفان كتاب هستند، به مطبوعات اعلام خواهم كرد.
* البته بيشتر روي دولتي بودن شما در اتهاماتي كه به شما نسبت داده مي شود، تأكيد مي كنند؟
** به نظر من نويسندگان اصيل انقلاب اسلامي متاسفانه از دو سو همواره مورد هجمه بوده اند، هم از سوي جريان متصل به ضد انقلاب، هم از سوي جريان تندروي انقلابي. متأسفانه...
* منظور من، بالا گرفتن شايعات و حرفها در مورد رقابت سياسي كتاب «بيوتن» و «كافه پيانو» از دو جريان سياسي كشور، در بازار فروش است؟
** اصلاً نمي خواهم وارد اين حوزه شوم. كسي بود كه مي خواست از اين بازار سودي ببرد، كه سودش را برد.
* آقاي امير خاني !بحث را به خواسته شما به سمت فضاي ادبياتي تغيير مي دهم. شما به مرگ مؤلف اعتقاد داريد؟ اگر چنين است، چرا در بيوتن قضاوت مي كنيد؟ اصلاً مي شود نويسنده قاضي بي طرف در اثر باشد؟
** به نظر من، در صحبت بسياري از منتقدان خلط معنا صورت مي گيرد؛ به اين معنا كه نشناختن تئوري مرگ مؤلف موجب مي شود كه هر چيزي را به مرگ مؤلف نسبت بدهيم. اصلاً مرگ مؤلف به معناي نفي ارزش داوري در اثر نيست. مرگ مؤلف يك مفهوم فكري دقيق دارد كه به نظر من به صورت دستمالي شده اي در برخي از نقدها به آن توجه مي شود. مشكل اصلي منتقدان ما اين است كه منظر خودشان را به جاي منظر مبدع تئوري و يا منظر ژورناليستي و يا به عنوان منظر مرجع مطرح مي كنند.
* پس شما قبول داريد كه مؤلف مي تواند در اثر قضاوت گري كند؟
** اين هم مي تواند يكي از امكانهاي نگارشي باشد. اينها بايد در پارادايمهاي خود تعريف شود. از سويي روشن است كه نويسنده تا به قضاوتي نرسد، نمي تواند بنويسد و بدون موضع گيري نمي توان نوشت. از سوي ديگر موضع گيري به معناي مخالفت با خلق آزادانه اثر نيست. در يك اثر ولو اينكه شما هزار دفعه هم ارزش داوري داشته باشيد، شخصيتهاي داستان به طور طبيعي راه خودشان را مي روند كه اين جا براي حضور نويسنده هم شايد جايي باشد. در رمان بيوتن هم عين همين اتفاق مي افتد، به اين معنا جاهايي كه نويسنده حرف مي زند يا مي نويسد، پنجره هاي بين داستان است و رمان به هيچ عنوان توسط آن نويسنده كه بار شخصيت او با مؤلف اثر (رضا امير خاني) متفاوت است، نگاشته نمي شود.
* خلق شخصيت «خشي» دشوارتر بود يا «ارميا»؟
** اصولاً توصيف يك شخصيت منفور، كار بسيار دشواري است. هميشه شخصيتهاي دوست داشتني آسانتر و جذاب تر خلق مي شوند. در مورد شخصيتهاي منفي كه سعي مي كنيد تعمداً وجوه مثبت آنها را ناديده بگيريد، اين مشكل بيشتر مي شود و من هم در رمان بيوتن با اين مسأله دست به گريبان بودم. رمان بيوتن با رمان «من او» كه محصول «محبت» است، كاملاً تفاوت دارد.
* «بيوتن» متأثر از تفاوتهاي درك شما در فاصله زماني با تأليف آخرين اثرتان بود؟ منظورم فضاي تلخ و سياه آن است؟
** نه؛ فقط قرار بود اين فضا را توصيف كنم. مي توانستم فضا را به گونه ديگري نيز توصيف كنم. اين امكانات دست نويسنده است. در اين اثر هم تمام تلاش من اين بوده است كه فضاي آمريكا را آن گونه كه ديدم، توصيف كنم.
* برخي ها معتقدند كه فضاي آمريكا در «بيوتن» بسيار سياه به تصوير كشيده شده است، در حالي كه واقعيت امر چنين نيست، نظر شما در مورد اين اظهارات چيست؟
** آنها مي توانند رمانهاي خودشان را بنويسند!
* بهره گيري از ظرفيتهاي هنر هميشه مطرح بوده است، هنرمندان، مديران و متوليان هنر كشورمان، چقدر توانسته اند از اين ظرفيت استفاده كنند؟
** هنوز از مادر زاييده نشده مسؤولي كه بتواند چنين قضيه اي را فهم و درك كند. كارهايي كه انجام شده مجموعه اي از سفارشات بسيار تنك و بي مايه است كه به برخي از اهل فرهنگ سفارش مي دهند. به هيچ عنوان چنين امري در ايران طراحي نشده است.
* به نظر شما مي توان براي حركت در اين مسير اميدوار بود؟
** با چنين مسؤولان فرهنگي اميدوارم كه به اين سمت نرويم. اجازه بدهيم كه تخيل آزاد نويسنده به همان سمت برود و افقي را براي ما بسازد.
* آيا اين تخيل آزاد نويسنده موجب پراكندگي و عدم مديريت صحيح در ظرفيتهاي هنر نمي شود؟!
** پراكندگي و گسستگي، صد بار بهتر از اين پيوستگي است كه بر اثر بد فهمي مسؤولان بي ذوق به وجود آيد. متأسفانه مدير فرهنگي در ايران وجود ندارد و آن تعدادي هم كه وجود دارند، بسيار كم و محدودند.
* اطلاعي از ترجمه كتاب بيوتن داريد؟
** نه.
* خبري هم از اينكه مسؤولان به فكر ترجمه كتابتان باشد، شنيده ايد؟
** اميدوارم كه مسؤولان به چنين فكري نيفتند. كتاب بايد در شرايط طبيعي ترجمه شود. به اين معنا كه مترجم ايراني يك كتاب خوب آمريكايي را ترجمه مي كند و در صنعت نشر كشور، آن را منتشر مي كند. همين اتفاق بايد در مورد رمان بيوتن بيفتد. اميدوارم كه به صورت طبيعي رمان من ترجمه شود.
* در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
** كار من نوشتن است و هنوز اشتغال به اين شغل دارم، اما در مورد كار جديدم خبري را منتشر نمي كنم.

در همين رابطه :
. ماخذ: روزنامه قدس

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٨٢١٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٣٧٤٤
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Yvan Arpa even muses on the fact that it is difficult rolex replica to get traditional mechanical watches in Switzerland, suggesting that, perhaps, using smartwatch movements (hardware) might be a possible solution for rolex replica smaller, more creative (and flexible) Swiss watch makers. This gold and diamond laden concept is as much a "what if" as it is a "we await the first order." Talk rolex replica sale about making people feel like their gold Apple Watch Edition pieces aren't as exclusive any longer. Another important implication of something such as this, goes back to the notion that Apple and other smartwatch companies are keen to enter the luxury and rolex replica sale fashion worlds as much as possible. A huge concern of rolex replica sale Apple, is to offer enough Apple Watch variety, so that people don't feel as though replica watches sale they are all wearing similar items.